داستان انگیزشی شماره ۷۱ – خدا

داستان انگیزشی شماره 71 - خدا / ویکی ووک

سلام به همه همراهان عزیز امیدوارم صبح جمعه عالی رو داشته باشید در این ممطلب میخواهیم داستان انگیزشی شماره ۷۱ را باهم بخوانیم بدون هیچ مقدمه ای دعوت میکنم که این داستان زیبا بخوانید. حدیث روز امام حسن (ع): عَلَیكُم بِالفِكر فَإنَّه حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ وَمََفاتِیحُ أبوَابِ الحِكمَةِ. از تفکر غافل نشوید، زیرا تفکر حیات‌بخش […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۷۰ – چالش

داستان انگیزشی شماره 70 - چالش / ویکی ووک

استادی در شروع کلاس درس لیوان پر از آب به دست گرفت . آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم، ۱۰۰ گرم، ۱۵۰ گرم. داستاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا وزنش چقدر است. اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد. استاد پرسید: خب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه؟

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۹ – دو برادر

داستان انگیزشی شماره 69 - دو برادر / ویکی ووک

دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:‌ درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۸ – اعتماد به خدا

داستان انگیزشی شماره 68 - اعتماد به خدا / ویکی ووک

پسر کوچکی برای مادر بزرگش توضیح میدهد که چگونه همه چیز ایراد دارد:مدرسه ، خانواده،دوستان و … مادربزرگ که مشغول پختن کیک است از پسر کوچولو میپرسد:کیک دوست داری؟ وپاسخ پسر مثبت است! -روغن چطور؟ -نه! -دوتا تخم مرغ؟ -نه مامان جون! آردچی؟جوش شیرین چطور؟ …

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۷ – دانه

داستان انگیزشی شماره 67 – دانه / ویکی ووک

برای رشد کردن باید از چشم ها پنهان شوید، تا بتوانید به راحتی رشد کنید، داستان انگیزشی شماره ۶۷ را با هم میخوانیم، داستانی زیبا از دانه سپیدار که از کوچک بودنش ناراحت بود. حدیث روز امام هادی (ع): مَنْ یَزْرَعْ خَیْراً، یَحْصُدْ غِبْطَةً؛ وَمَنْ یَزْرَعْ شَرّاً، یَحْصُدْ نَدَامَةً. هر كه بذر خوبی بكارد شادمانی […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۶ – خدا همیشه با ماست

داستان انگیزشی شماره 66 - خدا همیشه با ماست / ویکی ووک

به شصت و ششمین داستان انگیزشی رسیدیم، در شصت و پنج داستان قبل گفتیم خدا همیشه با ماست در داستان انگیزشی شماره ۶۶ بیشتر معنی این جمله را متوجه خواهید شد شمارا دعوت میکنم که این داستان را باهم بخوانیم. حدث روز امام کاظم (عليه ‌السلام): مَلْعُونٌ مَنْ اغْتابَ أخاهُ. ملعون است کسی که پشت […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۵ – خدا هست

داستان انگیزشی شماره 65 - خدا هست / ویکی ووک

گاهی دیدیم که بعضی افراد میگن آیا خدای وجود دارد اگه وجود داشت این همه غم نبود، نمیدونم چه جوابی به این افراد می تونیم بدیم فقط میتونم بگم بعضی چیزها چه بخواهیم چه نخواهیم وجود دارد، برای شناخت از وجود خدا باید فقط به خودمان رجوع کنیم. در این مطلب داستان انگیزشی شماره ۶۵ […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۴ – جای پا

داستان انگیزشی شماره 64 - جای پا / ویکی ووک

شده است تو سخت ترین لحظات زندگی احساس تنهایی کنیم و احساس کنیم که خدا که قرار بود تا پایان راه که باهامان باشه نیست الان…، اما این نکته را فراموش نکنید که خدا همیشه با ماست و اگر حس تنهایی میکنیم چون خودمون خودمون رو فراموش کرده ایم…، داستان انگیزشی شماره ۶۴ را باهم […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۳ – وفا

داستان انگیزشی شماره 63 - وفا / ویکی ووک

سلام به همه همران ویکی ووک امیدوارم سالم و سلامت باشد، امروز داستان انگیزشی شماره ۶۳ را باهم میخوانیم، این داستان درباره‌ی وفا است، کلمه که امروزه کمتر دیده می شود. دعوت می کنم در ادامه این داستان زیبا را باهم بخوانیم. حدیث روز امام کاظم (ع): لَو أنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِي المَطْعَمِ لَاسْتَقامَتْ أبْدانُهُمْ. […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۶۲ – پل

داستان انگیزشی شماره 62 - پل / ویکی ووک

زبان و رفتار مت می تواند دو برادر از یک خون را از هم جدا کند یا آن ها را دوباره به هم برساند، و چقدر زیباست که با رفتار خود بیاییم دو نفر که به هر دلیل با هم مشکل دارند رو بهم برسونیم، در این مطلب داستان انگیزشی شماره ۶۲ را باهم میخوانیم […]

ادامه مطلب...