داستان انگیزشی شماره 6

داستان انگیزشی شماره 6 / ویکی ووک

کلمات تاثیر زیادی روی انسان ها دارند، همه ما با یک کلمه انرژی میگیریم و با یک کلمه هم، دلمان می شکند. پس بیاید به عزیزانمان با گفتن کلمات محبت آمیز، انرژی بدهیم. مطمئنا استفاده هر روزه از این کلمات در ذهن بقیه جا می افتد و آنها هم از آن استفاده خواهند کرد و […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 43 – طریقه‌ی صحبت کردن

داستان انگیزشی شماره 43 - طریقه‌ی صحبت کردن / ویکی ووک

طریقه‌ی صحبت کردن با بقیه ی بسیار مهم است خیلی وقت ها شده است که یک چیزی به کسی گفته ایم و او را ناراحت کرده‌ایم اما شاید اگر کمی لحن صحبت کردنمان را تغییر میدادیم نتیجه‌ی بهتری میگرفتیم. در داستان انگیزشی شماره 43 می خواهیم داستانی را بخوانیم که دو دوست با تغییر لحن […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 5

داستان انگیزشی شماره 5 / ویکی ووک

خداروشکر روزها یکی پس از دیگری دارد میگذرد و به پنجمین شماره داستان های انگیزشی رسیدیم، در این جهان هستی که زندگی میکنیم همه به هم وابسته هستیم، و شاید مشکلی که همسایه مارو تهدید میکند در آینده مارا تهدید کند، پس بنظر می رسد بهتر است اگر میتوانیم و کمکی از دستمان برمیاد، برای […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 38 – ایمان

داستان انگیزشی شماره 38 - ایمان / ویکی ووک

سلام به دوستان عزیز امیدوارم از داستان های انگیزشی بخش های قبل لذت برده باشید و علاوه بر آن از آنها درس هایی گرفته باشید. امروز داستان انگیزشی شماره 38 را باهم میخوانیم. داستان بازرگانی که همه اموال و دارایی اش را از دست داد اما ایمانش را از دست نداد. در ادامه این داستان […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 60 – این نیز بگذرد

داستان انگیزشی شماره 60 - این نیز بگذرد / ویکی ووک

زندگی پر از فراز و نشیب است در این دنیای گذرا نباید بیش از حد به خوشی ها دل بست و نه زیاد ناراحت و اندوهگین شد برای غم ها چون همه‌ی این ها میگذرد. امروز داستان انگیزشی شماره 60 را باهم میخوانیم این داستان درباره‌ی جمله‌ی زیبا یکی از حکیمان شهر است که در […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 80 – آفتاب مهربان

داستان انگیزشی شماره 80 - آفتاب مهربان / ویکی ووک

همیشه نمی توان با خشم و تکبر زندگی کرد گاهی اوقات نیاز است که مهربان بود، با مهربانی با بقیه رفتار کرد. زندگی با خشم و تکبر غیر از اینکه برای شما تباهی داشته باشد، اتفاقی دیگه ای را رقم نخواهد زد، لطفا مهربان باشید که …

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 112 – تاکید بر هدف مشخص

داستان انگیزشی شماره 112 – تاکید بر هدف مشخص / ویکی ووک

استفاده است جملات خیلی مهم است نحوه‌ی بکار بردن جملات خیلی مهم است وقتی یک هدف دارید و آرزو دیگه انتخاب کردن گزینه های دیگه کاملا اشتباست، این جمله را هیچ وقت فراموش نکنید: “یا من به این هدف میرسم، یا من باید به این هدف بریم”، امروز داستان انگیزشی شماره 112 را باهم میخوانیم […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 111 – سیرک

داستان انگیزشی شماره 111 - سیرک / ویکی ووک

سلام به همه‌ی همراهان عزیز امروز داستان انگیزشی شماره 111 را با هم میخوانیم داستان بسیار عالی و زیبا از مردی شریف، دعوت میکنم تا حتما این داستان زیبا را باهم بخوانیم. حدیث روز حدیث قدسی یا أحمَدُ، لَیْسَ شَیْءٌ مِنَ العِبادَهِ أحَبَّ إلَیَّ مِنَ الصَّمْتِ والصَّوْمِ، فَمَن صامَ ولَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ کانَ کَمَن قامَ […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 110 – مرد نابینا

داستان انگیزشی شماره 110 - مرد نابینا / ویکی ووک

روزی مردی نابینا روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید. نقاش خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره 109 – سبد پر از گردو

داستان انگیزشی شماره 109 - سبد پر از گردو / ویکی ووک

روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: «این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.»مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گ…

ادامه مطلب...