داستان انگیزشی شماره ۱۱۱ – سیرک

داستان انگیزشی شماره 111 - سیرک / ویکی ووک

سلام به همه‌ی همراهان عزیز امروز داستان انگیزشی شماره ۱۱۱ را با هم میخوانیم داستان بسیار عالی و زیبا از مردی شریف، دعوت میکنم تا حتما این داستان زیبا را باهم بخوانیم. حدیث روز حدیث قدسی یا أحمَدُ، لَیْسَ شَيْءٌ مِنَ العِبادَةِ أحَبَّ إلَيَّ مِنَ الصَّمْتِ والصَّوْمِ، فَمَن صامَ ولَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ کانَ کَمَن قامَ […]

ادامه مطلب...


داستان انگلیسی آقای ویتینگتون

داستان انگلیسی آقای ویتینگتون / ویکی ووک

روزی روزگاری در زمان های قدیم پسری یتیم به نام دیک وایتینگتون بود. در ده آنها مردم به این اعتقاد داشتند که خیابان های لندن پر از سکه های طلاست، بنابراین دیک تصمیم گرفت که برای پولدار شدن رهسپار لندن شود. دیک روزهای متوالی را پیاده روی کرد، اما وقتی که به اندن رسید، دید ای دل غافل خیابان ها سنگفرش شده اند و…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۱۰ – مرد نابینا

داستان انگیزشی شماره 110 - مرد نابینا / ویکی ووک

روزی مردی نابینا روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید. نقاش خلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۹ – سبد پر از گردو

داستان انگیزشی شماره 109 - سبد پر از گردو / ویکی ووک

روزی مردی ثروتمند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت: «این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می‌رسد.»مرد ثروتمند این را گفت و رفت. مردم دهکده پشت سر هم صف ایستادند و یکی‌یکی از داخل سبد گ…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۸ – گاو بی دم

داستان انگیزشی شماره 108 - گاو بی دم / ویکی ووک

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود. کشاورز به او گفت: «برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می‌کنم. اگر توانستی دم یکی از این گاوها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.» مرد قبول کرد. اولین در طویله که بزرگترین در هم بود باز شد. باور کردنی نبود، بزرگترین و خشمگین‌ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود بیرون آمد. گاو با سم به زمین می‌کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را ک…

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۷ – ادب

داستان انگیزشی شماره 107 - ادب / ویکی ووک

امروز یک داستان اخلاقی زیبا را باهم میخوانیم، داستانی که نشان می‌دهد که هرگونه با دیگران رفتار کنید با شما هم همانگونه رفتار می‌شود، پس نتیجه میگیریم که برای اینکه احترام به ما گذاشته شود باید احترام دیگران را نیز بگذاریم. در همین راستا دعوت میکنم تا داستان انگیزشی شماره ۱۰۷ را باهم بخوانیم. حدیث […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۶ – لذت های اخروی

داستان انگیزشی شماره 106 - لذت های اخروی / ویکی ووک

خیلی از افراد را دیده ایم که خود را سرگرم لذت های دنیوی کرده اند و کاملا از آخرت غافل هستند، در همین رابطه داستانی از گفتگوی نادرشاه افشار و سید هاشم خار کن  نقل شده است که در داستان انگیزشی شماره ۱۰۶ میخواهیم این داستان زیبا را باهم بخوانیم. حدیث روز پیامبر اكرم (صلّی […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۵ – دهن بینی

داستان انگیزشی شماره 105 – دهن بینی / ویکی ووک

آنتونی رابینز می گوید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند، نباید گذاشت که برخی اتفاقات پیرامون ما بر اندیشه های ما تاثیرگذار باشد، امروز میخواهیم داستانی زیبا مربوط به دهن […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۴ – تواضع

داستان انگیزشی شماره 104 - تواضع / ویکی ووک

ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﻤﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗأﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻤﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿم داشته باشیم، این داستان درباره‌ی تواضع است که دعوت میکنم تا داستان انگیزشی شماره ۱۰۴ را باهم بخوانیم. حدیث روز پیامبر اکرم (ص): […]

ادامه مطلب...


داستان انگیزشی شماره ۱۰۳ – جنگ با شیر

داستان انگیزشی شماره 103 - جنگ با شیر / ویکی ووک

برای همه ما ها پیش آمده است که بعلت ترسیدن از مواجه شدن با مشکلات می ترسیم در صورتی که اگر با آنها مواجه شویم قطعا توان مبارزه با آنها را داریم، در این مطلب میخواهیم داستانی زیبا را باهم بخوانیم داستانی از مرد بیچاره که بدون اینکه بداند شیری قوی هیکل را شکار کرده […]

ادامه مطلب...