داستان انگیزشی شماره 82 – صبر در مقابل پدر

داستان انگیزشی شماره 82 - صبر در مقابل پدر / ویکی ووک

تا به حال حتما دیده اید، عشق پدر و مادری که دست کودک خود را گرفته اند و راه رفتن رو به آنها یاد می دهند، با عشق فراوان حرف زدن را به آنها می آموزند، دست ما را در کودکی می گیرند آیا روا است بر افرادی که ساده‌ترین کارهای زندگی را از انها یاد گرفته ایم حتی اوف بگوییم ما هرچه داریم از پدر و مادر است، نعمتی که خدا مهربان به ما داده است، دست ما را در کودکی گرفته اند که دست آنها را در سنین پیری بگیریم. شما را دعوت میکنم تا داستان انگیزشی شماره 82 را بخوانید.


حدیث روز

امام جواد (ع) :
وَاعلَم أنَّکَ لَن تَخلُوَ مِن عَینِ اللهِ فَانظُر کَیفَ تَکُونُ.

بدان که تو از چشم خدا پنهان نیستی، پس بنگر که چگونه‌ای.


متن داستان انگیزشی شماره 82

صبر در مقابل پدر

روزی مردی 80 ساله با پسر تحصیل کرده 45 ساله‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست.

پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟»

پسر پاسخ داد: «کلاغ.»

پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟»

پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.»


شاید دوست داشته باشید

مزاج گرم چیست؟ / ویکی ووکمزاج گرم چیست؟

به شکل کلی افراد با مزاج گرم وخشک، جثه لاغرتری دارند؛ در حالی که افراد با مزاج‌های گرم و تر، از جثه درشت‌تری برخوردارند. معمولا در مزاج گرم…

 


بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: «این چیه؟»

عصبانیت در پسرش موج می زد و با همان حالت گفت: «کلاغه، کلاغ!»

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن صفحه این طور نوشته شده بود: «امروز پسر کوچکم 3 سال دارد و روی مبل نشسته است. هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست، پسرم 23 بار نامش را از من پرسید و من 23 بار به او گفتم که نامش کلاغ است. هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و جالب اینکه اصلاً عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم.»

لطفا احترام به فرشته های خانه مادر و پدر را فراموش نکنید. بزرگترین نعمت خدا داشتن پدر و مادر است.

خدا همیشه با ماست

به امید فردایی روشن 🙂

میتوانید این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید