داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

در پست های داستان های کوتاهی از جمله کاسه چوبی و قضاوت عجولانه را خواندیم در این پست داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه برای شما دوستان قرار داده ایم.

این داستان اشاره دارد به این که باهمه رفتاری درست و مؤدبانه داشته باشیم و این رفتار فقط نباید به بیرون از خانه ختم شود.

متن انگلیسی داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

polite behavior

داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

 

I collided with a woman passing by me.

Oh I’m sorry…

I’m sorry too, it was my bad.

We were good mannered, that stranger and I!

We said goodbye and each went away.

A few days later, when I was busy preparing dinner and my daughter was standing quietly beside me.

I turned to pick something up and I went into her, she almost fell down I frowned and said: “ah! Keep out of the way!”

Her little heart broke, and she went away…

That night as I was lying awake in my bed, l heard god’s voice within my heart:

When it’s a stranger you are polite and caring, but when it comes to the child you love, that’s how you act!

Go to the kitchen and take a good look around. Right there in front of the door you’ll find some flowers. Your daughter herself had picked them for you…

Pink, yellow, blue…

 She was standing quietly to surprise you!

You never noticed the tears that filed her little eyes…

At this point, I felt a burning shame

And burst into tears…

Quietly I went over to her bed and knelt down beside it: wake up my little one, wake up.

Did you pick these for me?

She grinned and said: “found them, near the tree. I picked them cause they’re beautiful, like you! I knew you’d like them specially the blue one…”

“honey I’m really sorry for how I treated you today. I shouldn’t have shouted like that!” I said.

“it doesn’t matter mum; I love you anyway!” she replied.


متن فارسی داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

رفتار مؤدبانه

با خانمی که در حال عبور بود ، برخورد کردم…

اووه!معذرت میخواهم!

من هم معذرت میخواهم ، دقت نکردم…

ما برخورد مؤدبانه ای باهم داشتیم ، هرچند غریبه بودیم باهم!

خداحافظی کردیم و به راهمون ادامه دادیم.

مدتی بعد، یک شب که تو اشپزخانه مشغول پختن شام بودم ، دخترم خیلی آروم کنارم ایستاده بود.

همین که برگشتم تا چیزی بردارم به دخترم برخورد کردم و تقریبا اندختمش…

با اخم گفتم : ” آه! از سر راه برو کنار!”

قلب کوچیکش شکست و رفت…

شب… وقتی توی رختخواب بیدار بودم ، صدای آروم خدای در درونم را شنیدم : وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی، اما با بچه ای که دوستش داردی ، این گونه رفتار میکنی!!

به آشپزخانه برو و خوب نگاه کن .نزدیک در ، چند شاخه گل پیدا میکنی ، اونها گلهایی هستند که دخترت خودش برات چیده و آورده بود.

صورتی ، زرد ، آبی…

و آروم ایستاده بودتا بتواند غافلگیرت کند.

هرگز اشکهای که چشم های کوچکش رو پر کرده بود، ندیدی…

در این لحظه بسیار شرمگین شدم !

اشکهایم سراریز شد…

آروم رفتن و کنار تختش زانو زدم، بیدار شو کوچولو، بیدار شو!

اینها رو برای من چیدی؟

خندیدو گفت : اونها رو کنار درخت پیدا کردم ، برشون داشتم ، چون مثل تو خوشگلن ! میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبی را…

گفتم : دخترم واقعا از رفتار امروزم متاسفم! نباید آنطور سرت داد میکشیدم!

گفت: اشکالی ندارد، من به هرحال دوستتدارم مامان.


معنی لغات داستان کوتاه انگلیسی رفتار مؤدبانه

انگلیسی

معادل فارسی

مترادف انگلیسی

Collide

برخورد کردن

 disorient

Manner

روش

 method

Stranger

بیگانه foreigner

Prepare

 آماده کردن  make

Frown

 اخم scowl

Broke

شکست  fracture

Within

در داخل into

Cary

حمل کردن bear

Polite

مودب  courteous

Kitchen

 اشپزخانه cookery

Flower

گل clay

Notice

اطلاع information

Quiet

 ساکت  mute

Tear

 اشک brine

Treat

رفتار کردن behave

Grin

 خنده  laughter

Honey

 عزیز dear

برای شنیدن تلفظ صحیح متن انگلیسی فایل زیر را دانلود کنید.

 

دانلود فایل همراه با صوت

رمز فایل : wikiwook.ir

 

به امید فردایی روشن.

میتوانید این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *