داستان انگیزشی شماره 93 – تبر

سلام به همه‌ی همراهان عزیز امیدوارم حال و احوالتون خوش باشه امروز داستان انگیزشی شماره 93 را باهم میخوانیم داستانی زیبا باز هم از قضاوت های نا بجای بقیه ما در پست های قبلی هم تذکر دادیم قضاوت فقط مخصوص خداست…شما را دعوت تا این داستان زیبا را بخوانید.


حدیث روز

امام صادق (ع):
نَهَی رَسُولُ اللهِ (صلّی الله علیه و آله) عَنْ أنْ تُوسَمَ البَهائِمُ فی وَجْهِها وأنْ یُضرَبَ وُجُوهُها؛ فَإنَّها تُسَبِّحُ بِحَمْدِ رَبِّها.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) از داغ نهادن بر صورت حیوانات و زدن به چهرۀ آنها نهی فرمود؛ چرا که حیوانات نیز پروردگار خویش را تسبیح و ستایش می‌کنند.


داستان انگیزشی شماره 93

تبر

 

 

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد راه می رود ، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ، پچ پچ می کند ،آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند .

Related Post

شاید دوست داشته باشید

تاریخ انتشار بازی GTA VI

یکی از مهم ‎ترین ویژگی‎ های راک ‎استار، عرضه دیر به دیر سری‎ های محبوب است. با دقتِ تمام بازی را طراحی می‎کند و می ‎سازد، مشکلات آن را بر طرف می‎کند و در نهایت (در بیشتر مواقع) بازیِ بدون مشکلی را روانه بازار می‎کند. با وجود این‎که سری GTA همیشه …


اما همین که وارد خانه شد ، تبرش را پیدا کرد . زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می کند.

خدا همیشه با ماست ❤️

به امید فردایی روشن 🙂

میتوانید این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

مشاهده کامنت ها (2)

  • ممنون از وبسایت خوبتون جالب بود. سال خوبی رو براتون آرزومندم

پست های مرتبط