داستان انگیزشی شماره 105 – دهن بینی

آنتونی رابینز می گوید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند، نباید گذاشت که برخی اتفاقات پیرامون ما بر اندیشه های ما تاثیرگذار باشد، امروز میخواهیم داستانی زیبا مربوط به دهن بینی را باهم بخوانیم، داستان انگیزشی شماره 105 درباره‌ی فردی است که کسب و کار خوبی راه می اندازد اما با یک حرف نسنجیده فرزندش اتفاق جالبی برای او می افتد که دعوت میکنم این داستان زیبا را بخوانید.


حدیث روز

پیامبر (ص):
أقْرَبُ النّاسِ مِنْ دَرَجَهِ النُّبُوَّهِ أهْلُ الْجِهادِ وَأهْلُ الْعِلْمِ.

نزدیکترین مردم به مقام نبوت اهل جهاد و اهل دانش‌اند.


متن داستان انگیزشی شماره 105

دهن بینی

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.


شاید دوست داشته باشید

تی تاپ خانگی و طرز تهیه آن

Related Post

امروز می خواهیم با طرز تهیه یک کیک خوشمزه به نام تی تاپ خانگی آشنا شویم. این کیک را می توانید…

 


کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد … به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود بیاد. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.

پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

خدا همیشه با ماست ❤️

به امید فردایی روشن 🙂

میتوانید این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط